قرار ديدار ما
وقت دلتنگي، نرسيده به گريه بود.
تو به دلتنگي نرسيدي و
من از گريه گذشتم.
مهران
هیچ کس باور نمیکند
که من به خاطر صدایی که دوباره بشنوم در کوچه های شبانه تلف شدم مردم تو صدای دل انگیز پیانویی بودی که در یک شب مهتابی از کلبه ای مجهول به گوش می رسید هیچ کس باور نمیکند که من به خاطر .... مهران
اگه یه روز دیدی که یه گوشه افتادم و یه پارچه ی سفید روم کشیدن...... بدون واسه خاطر تو مردم
اگه یه روز دیدی که از بی تو بودن می نالم...... بدون بی تومی میرم
اگه یه روز دیدی که بعد از رفتنت لباس سفید پوشیدم...... بدون که در انتظار مرگم
اگه یه روز دیدی که از نبودت داغون می شم...... بدون برام همه چی بودی
اگه یه روز دیدی که وقتی داری گریه می کنی و میام باهات اشک می ریزم...... بدون دوستت دارم
-------------------------

به ماه که تو برکه یه شب نشسته چشم به راه تو
سراغتو از گل یاس از گل شبو میگیرم کنار اسم تو فقط تازه میشم نمیمیرم خورشید نشسته تو دلت ۳تاره مهمون نگات
پرنده های شب نشین عاشق اهنگ صدات
به تو حسادت میکنم به تو که بهتر از منی به تو که مثل لحظه یه شیرین عاشق شدنی مهران
کمی از یاد ها رفته
خدا هم ترک ما کرده خدا دیگر کجا رفته
نمی دانم مرا ایا گناهی است
که شاید هم به جرم ان غریبی و جدایی است.
خداوندا مرا دریاب که دیگر روبه پایانم
تمام تن شدم زخمی زتیغ هم قطارانم
خداوندا نجاتم ده از این تکرار و تکراری
از این بیداد دشمن را به جای دوست پنداری
هیچ با من نیست در این ویرانه ی غم
در این نامردی ایام در این غمخانه ی دنیا
خداوندا مرا دریاب
مهران
آری او زیباست،او دوست داشتنی است،می نویسم از او،
آری او یعنی عشق،او یعنی دوست داشتن،
می نویسم از او...می نویسم می نویسم....!
دارمش دوست،دارمش دوست،مهرم از اوست،جانم از اوست،
می نویسم تا بداند،هر چه هستم،هر که هستم، من به عشقش زنده هستم...
می نویسم از عشق،می نویسم از او...
امروز یک روز بارانی است
دل به رنگ آبی آسمان تیره و تار شده است
قطره های درخشان باران پهنه ی وسیع زمین را فراگرفته است
و اما من...
من حس متفاوت از هر روز دارم
سرشار از شورو نشاطم...
کلماتم به رنگ عشق است
دستانم مملو از مهربانی است
دلم لبریز از حس زیبایی دوست داشتن است
و وجودم از تو وجود یافته
و اما تو...
خواستنی ترین خواسته من
عزیزترین مهمان قلبم
با ارزشترین دارایی من
بگذار بگویم همه عشق من
و اما عشق...
عشق تلاقی نگاه من و توست
عشق... مهران
گل عشق تو هستم
شبنمم باش
دلم دنیای زخم
مرحمم باش
ز درد بی کسی قلبم شکست
تو شهر بی کسی ها همدمم باش
.مهران
گفت ای عاشق دلسوخته فراموش شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد:
طولی نکشد تو نیز خاموش شوی
اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را
اينگونه به خاك ره ميفكن ما راما در تو به چشم دوستي مي بينيم
اي دوست مبين به چشم دشمن ما رامهران

چه دردیست در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن
ولی در چشم خود آرام نشستن
برای هر لبی شعری سرودن
ولی لبهای خود همواره بستن
به رسم دوستی دستی فشردن
ولی با هر سخن قلبی شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولی در بطن خود غوغا نشستن
به من هردم نوای دل زند بانگ
چه خوش باشد از این غمخانه رستن
مهران
مگر فرهاد باید بود که تا از عشـق شیرینی
به دستت بـیـستونی را، ز راهی سخت برچینی
مگر مجنون بباید شد که تا از عشـق لیلایی
به دشتی چشم آهویی، چو چشم لیلی ای بینی
منم غم خانه ای دارم، نه مجنونم، نه فرهادم
خدایا آتش دردم درون سینه می بینی
به دل باری گران دارم که شیرین و گهی تلخ است
ولی هرگز نکردم بر جهــان تار ، نفرینی
بگو باران عشقـش را ببارد بر دل زارم
ندارم طاقت یکدم شکست و آه غمگینی
مهران
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم.
دشت خواب با كوه هاي
آبي ، نه شعري نه
ميلادي
طلوعي بود كه مغربش
گريه ميكرد
ستاره ها دل نداشتند كه
بخوابند
سوخته حتي خاكستر دشت
ستون ستون، حرمت ِ
احساس بي ريشه گي
قدم قدم، درد ِ بي
همخونان
بغض بغض زجر ِ من بودن. مهران

هی خط خطی کشیدم و
هر خط به جای شعر
هی دفترم سیاه شد اما نیامدی
هی سینه ام پرآه شد اما نیامدی
امشب
فرار میکنی از واژه های من!
قهری مگر تو
با من و با شعرهای من؟! مهران
هی سایه پیش آی
هی سایه
نترس و پیش آی
تا خیس چشمانت را
به دامنم پاک کنم
تا بغض گریه هایت را
به بوسه فرو نشانم
تا رنگ سایه ات را
به کاسه ای از اشک های سالیان
پاک بشویم
نگاه کن
هی دور بودی ندیدی
ندیدمت
ندانستی
ندانستمت
به هر گام
همراه من نبودی
همراه نبودمت
دیدی نفهمیدیم
عاشق شدیم؟
حالا که پیر شدیم و خَموش و خَمود
باز هم عاشقم می مانی؟
مهران
هی غزل شکوه نکن این تب نامیرا را
که گرفته است غمی شهر الفباها را
مثل یک شعر که در لحظه ای الهام شود
چشمی انگار به هم ریخته یک دنیا را
هم از آن دست که دلشوره بیاید، چشمم
دید- همپای تب چشمه – رخ زیبا را
دلم از چشمه سرازیر شد و راه افتاد
که تماشا کند از دور دل دریا را
تا نفس تازه کنم آب شد و رفت زمین
پس از آن همهمه شد اهل ده بالا را
شستم از خواب شبانگاه خودم شد آگاه
نی چوپانیم افتاد، دلم ریخت، خدا! سارا را
- نکند خان به عروسی! نه محال است، محال
بعد گفتند که او گم شده، گم ، هر جا را -.
گشته اند و خبری نیست از او شاید هم
به ارس داده تن خسته ی بی همتا را
مادیان هی کن و گو تا که شبانان از پی
شاید آن زلف رها بشنود این هی ها را
خسته از رود ارس آمده ام تا اروند
که بزرگی کند و پس بدهد عشقم را.
مهران
یک ورق بودم زیر قلمت خط خوردم
بوسه ی پُرتَرَکِ لب زدنت را بُردم
اشک یک واژه شدم پای دلت باریدم
تنش حنجره خوابید و به یادت مُردم
مهران
کدام ساعت شني بهار را زاييد؟
کدام فصل پيرهني دارد گرمتر از تابستاني
که من عاشق دختر همسايهام
بودم؟
همان سال چه گريههايي ريخت از تن پاييز
و چه ارقام خستهاي افتاد
از صفحهي غروب ساعت ديواري؟
انگار زمستان بود که عقربههاي همان ساعت
لغزيدند تا کنار هم
افتادند درست در جاي خالي شش و نيم
و حالا من پير شدهام
همچنان که دختر همسايه
بي هيچ خاطره از شش و نيم.
معذرت که ۱ ماه نتونستم مطلب جدید بنویسم بیماری امانمو بریده بود
ولی حالا الحمدالله بهترم ممنونم از لطف بیکرانتون
امیدوارو با کمک دوستان مطالب خوبی بنویسم
همیشه شاد و سبز وسلامت باشید
مهران
نام او میشود آرامش قلبم ،
مهران
او به ما کار ندارد من به خود می خندم
که در این حال خراب وحسرت دیدن یار
نام او میشود آرامش قلبم ، هر دم
ما جز او کار نداریم و همین بس مارا
که از این دلبر دردانه رسد بر ما ، دم
دم وی عیش بود ما به همین دم بندیم
کی گذارد که شود مرهم زخم و دردم؟
همه اوقات برفتند به صبر ایوب
صبر تو کی شود از کاسه برون دلبندم؟
همه لذات جهان را بدهم یک بخرم
که ز لذات جهان یاد تو را برکندم
آتش، این عشق شود مرحم سوزم، امروز
که از این عشق چو سوزم ،همه حظ ها بردم مهران
خدا حافظ ولي حتي
نمي دونم كجاميرم
نگوبايد منم باشم
اين سفروتنهاميرم
چشام ابري،پرازاشكه
خداحافظ،دلم تنگه
يادت باشه كه مي گفتم
خزون پايوني ازرنگه
خداحافظ تموم ميشه
بشنو حرفاي آخرم
يه عالمه دلواپسي
توكوله بارسفرم
خداحافظ ديگه پاهام
امون موندن نمي دن
ثانيه هاي رفته ام
فرصت بودن نمي دن
خدا حافظ گريه نكن
غمت عزيزه واسه من
مي دونم كه يادمي
اشكات يه ريزه واسه من مهران
ساقی ما نرسید و چه غمی بر ما رفت
عشق را من که طلب کرده بدم با زاری
دلبری داد که هوش همگان از جا رفت
دلبر ما که ز حسنش همه را مست کند
باده را زیر لبم برد و سپس تنها رفت
سوزهایی که کشیدم ز بر دلبر خویش
همه مطلوب شدند و دل ما شیدا رفت
گر چه او کار ندارد که چه ما می گوییم
دل بر این مست شده چون دم او بر ما رفت
چشم او آب حیات و صوت وی نغمه ی ناز
از بر زلف و لبش هستی دل هم وا رفت
صابری کن دل من دست خدا یارت باد
که دل از دولت حق سرخوش و هم برنا رفت
من جز او ناز ندیدم اندر این چرخ بلند
که از او دست و دلم بی دل و پر معنا رفت
دل من شوخ ز خود وا کن و مطرب بطلب
که از این دلبر دردانه به ما غم ها رفت
مطربم گو که زند چنگ و هم آواز کند
که از این عشق ز غم سوزم و دل والا رفت
تهنیت باد ز این غم به دل تو ، آتش
که گر از عشق نسوزی دم تو سرما رفت مهران
قلبی که دوست بدارد . قلبی که دوستش بدارند.
قلبی که هدیه کند . قلبی که بپذیرد. مهران
امشب به یاد روي تو** با ماه خلوت کرده ام
با یاد عشق گرم تو ** تا اوج هجرت کرده ام
درباره دستان تو ** با ابر صحبت کرده ام
بوسیدن روي تو را ** با خویش قسمت کرده ام
با دیدنت ترک غم و ** اندوه و محنت کرده ام
از فکر عشقي غیر تو ** همواره وحشت کرده ام
گر لحظه اي غا فل شدم** بگذر جسارت کرده ام
هرگز مرو ترکم مکن** من بر تو عادت کرده ام مهران
اسبت را بتازان بيا حالا بيا كه ماه مات است.
شرط مي بندم جايي روي حرفهايت قدم مي زني
شك نكن
بيچاره آن سينه اي كه زده اي هنوز دل ندارد...
حرفي كه به گردنم انداختي هر كجا باشم گناهكارم مي كند.
مطمئنن خودت بودي مرض كه ندارم.
متأسفانه بايد بگويم
براي پاييزي هم كه آورده اي برگی ندارم...
چقدر آسمان بغل كنم بر مي گردي ؟!...
هنوز هم يك مشت نگاهت مرا كه هيچ ، خورشيد را هم از پا مي اندازد.
ديگر مثل هميشه ها روده ام دراز نمي شود كه ببندم به خاطره ها
چشم هايم ، اين روز ها را تف مي كند
كجايي كه گونه هايم را امضا مي كني ؟!...
تكليف مرا در آسمانها روشن كن ...
مهران
و نغمه هاي سرد زمستان را
بر گونه هاي تب كرده ام
سرود
باران آمد
و طرح لبخندم را
جان دوباره اي بخشيد
دوباره باران
بر جاي جاي بودنم
ب
ا
ر
ي
د
و سايه هاي مردد را
از پيشاني ام
زدود
و چه باران زيباست
آنگاه
كه ميبارد
بر لاي لاي گرم دلتنگي
مهران

